يك روز يك تركه ميره زير شكم خر مي خوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ميگه آخه بابام مرده اومدم زير سايه ي عموم بزرگ بشم
يه تركي مي ره جنگ تيري به پيشانيش مي خوره و مي ميره وبعد از شستنش او را نزد مادرش مي برند تا براي اخرين بار او را ببيند و مادرش يك دقيقه همين طوراو را نگاه مي كند ويهو شروع به خنديدن مي كند مي پرسند چرا مي خندي مي گويد خداشكرش تير توي چشمش نخورد
يك روز يك جوجه تيغي يك كيوي رامي بيند به دوست هايش ميگه بچه ها نگاه كنيد داداشم ازسربازي آمده
روباه ميره زير درخت به كلاغ ميگه به به عجب سري چه دمي چه پاي كلاغ ميگه زر نزن من خودم دوم دبستانم.
رشتي يه از خدمت سربازي معاف مي شه. بهش ميگن : واسه ي چي معاف شدي؟ رشتي يه مي گه: واسه اينکه تک پدر بودم!!!
سه تارشتي از غيرتشون براهم تعريف ميکردن. اولي گفت : يه با رفتم خونه ديدم عيالم با يه نره خر توي رختخواب است معطل نکردم تور ماهيگيري را ورداشتم و آمدم از لب پنجره بندازم روشون که پام سر خورد و افتادم روي اونا و تور ماهيگيري افتاد روي هر سه تا مون. آقا هي خنديديم! دومي مي گه : يکبار من در صحنه مشابه رفتم بالاي سرشون و لحافو ازشون برداشتم .او...پسر خاله من بعد از 5 سال حبس آزاد شده بود. هي همديگر رو بغل کرديم و هي بوسيديم... سومي ميگه : برين بابا بي غيرتا...در صحنه مشابه رفتم منزل چاقو رو برداشتم آمدم بهشون بزنم، يارو گفت : چند مي فروشي ؟ گفتم : 80 تومان ....سی تومان استفاده داشت!!!
حرف از سرعت بود .... بين يه آباداني و آمريكايي و فرانسوي فرانسوي ميگه ما برج ايفل رو دو هفته اي ساختيم آمريكايي ميگه ما پل سانفرانسيسكو رو يك هفته اي ساختيم بعد سه تاييشون داشتن تو آبادان رد ميشدن ميرسن پالايشگاه نفت و آمريكاييه و فرانسوي ميگن شما اينجارو چند وقت طول كشيد كه ساختين ؟ ... آبادانيه ميگه : من ۲ روز پيش از اينجا رد شدم اين اينجا نبود
عربه ميره حرم امام رضا دعا ميكنه يا امام رضا يه تويوتا بهم بده چهار پنج بار اين حرفو تكرار كرد لره هم از اون طرف مي گفت يا امام رضا يه هزارتوماني بهم بده چندين بار تكرار كرد عربه عصباني ميشه مگه ولك اين هزارتومان بگير بزار حواسش به ما باشه
توی قزوین کون میذارن پشت ویترین قیمت میزنن دو میلیون تومن!! یه نفر میاد میگه چرا این قدر گرون؟؟ قزوینیه میگه : برای یه خانم دکتر بوده فقط باهاش میگوزیده!!!
یه قزوینیه یه پیر مرد رو برد مهد کودک گفت : ببخشید ، میشه اینو برام خورد کنید
يك روز يك لر با سامسونت بيرون مي آيد همه به او ميخندند علتش چيست ؟چون سامسونت را در سبد گذاشته بود
يه لره داشته با زور هر چه تمام تر وضو مي گرفته بهش ميگن چرا اينقدر محكم وضو ميگيري ميگه : ايتو مكونم كه هيش گوزي باطلش نكنه
|